تبليغاتX
من و تو
 

سلام به دوستای گلم

 

نمیدونم چه جوری شروع کنم  !!!!

 

پس زود میرم سر اصل مطلب

 

خیلی ممنون که تا امروز منو تحمل کردین ! و همیشه با نظرای قشنگتون منو شرمنده کردین

 

من دیگه دارم میرم !

 

برای این که از وبلاگ جدیدم با خبر بشین( که هنوز معلوم نیست کی راش بندازم ) برام نظر بذارین

 

من نظراتتون رو میخونم .

 

بنابه دلایلی مجبورم دیگه تو این وبلاگ آپ نکم

 

به قول یه نفر که هممون میشناسیمش : میرم ولی زود بر میگردم دوستون دارم

قلبون همتون . بای


+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387ساعت 14:54
توسط روشنک موضوع: |
 

سلام

 

خوبیـــــــــــــن ؟

 

 

من بازم اومدم با یه آپ دیگه .

 

 

 

جدید ترین خبرا در مورد موشه !!!!

 

 

یه روز که تو کلاس نشسته بودیم ( بهتون گفتم دیگه من ته کلاس میشینیم .کنار شوفاژ ) من یه لحظه احساس کردم یه چیزه سیاه رنگ با یه صدای ویژ یا گیژ ( دقیقا یادم نیس) از زیر لوله ها رد شد

 

 

ولی نفهمیدیم چی بود

 

 

زنگ که خورد رفتم پیش ناظم گفتم یه چیزی تو کلاس ماست . نمیدونم چیه ؟

 

ناظممون گف شاید عنکبوت بوده ( عنکبوت سیاه رنگ با سرعت 1989 کیلومتر در ثانیه اونم با صدای ویژ یا گیژ  )   

 

 

 

بعد من رفتم پیف پاف گرفتم . اومدم تو کلاس رفتم رو صندلیم از همونجا زدم زیر لوله ها

 

بعد یه کاغذ افتاده بود زیر لوله ها من پیف پاف زدنی پرید رو هوا

 

سحر هم که تمرکز کرده بود یهو جیغ زد بعد همه یه دفعه جیغ زدن فرار کردن . پریدن رو صندلیاشون

 

آخرش با زور فهموندم که بابا کاغذ بود . بعد من داشتم با پیف پافه رو صندلیم میرقصیدم که یهو ناظممون اومد تو کلاس . ولی ندید . هه هه هه

 

 

 

فرداش باز نشسته بودیم که زیارتش کردیم . یه موش کوچولوه خاکستری

 

 

مثه این که از اون ور کلاس یعنی از زیر پای معلم میومد زیر پای من .

 

 

جاتون خالی هر روز که میومد بیرون بچه ها میگفتن مووووووووووووووووش بعد منم عینه خیالم نبود که معلم تو کلاسه می پریدم رو صندلی . هه هه هه

 

 

 

یه بار که زنگ تفریح بود من به سحر و فاطمه گفتم : من داد میزنم موش بعد با هم دیگه جیغ میزنیم میدوییم بیرون

 

 

 

بعد من داد زدم : موووووووووووووووووووووووووووووووش . اَاَاَاَاَاَاَاَاَاَاَاَاَاَاَاَاَاَاَاَاَاَاَاَاَاَاَاَ اَاَاَاَاَاَاَاَاَاَاَاَاَاَاَاَاَاَاَاَاَاَاَاَاَاَاَاَ

 

بعدش یهویی 33 نفر جیغ زدن و حمله کردن طرف در یکی رفت رو صندلی یکی دوید بیرون . حالا بیا حالیشون کن که بابا شوخی کردیم.

 

 

 

خیلی جالب بود 5 دیقه بعدش بازم همین کارو میکریدم بازم اونا باور میکرن

 

 

  

خلاصه که تله موش گذاشتن . افتاد تو تله

 

 

خیلی موش باحالی بود . درست موقه هایی میومد بیرون که فیزیک و هندسه و شیمی و اینا داشتیم . روحش واقعا شاد باشه

 

 

 

خوب موضوع موش همین جا تموم شد .

بریم سر یه موضوع دیگه .

 

 

سر زنگ دین و زندگی معلممون داش درس میداد که گفت : تو فیلم حضرت یوسف هم دیدیم دیگه . میتونین بگین کجاش بود ؟ ( نمیدونم دیگه موضوع درس چی بود )

 

من یواشکی به سحر گفتم دستمال قرمز میدادن بهش . یهو سحر گفت : خانوم اجازه دستمال قرمز میدادن .

 

در حالی که جواب اصلا به این چیزا مربوط نبود .

 

 

 

 

 

تراز این دفم تو آزمون قلمچی شد 5324 . آوردم بالا

 

 

 

 

 

و یه چیزه دیگه هم این که . قرار بود دیگه آپ نکنم  و وبلاگ رو حذف کنم . استثناً امروز رو آپ کردم چون هنوز تصمیمم قطعی نشده . ولی خوب اگه قطعی شد بهتون میگم .

 

 

اگه میخواین عکسای سیاوش خیرابی رو ببینین به این سایت برین :

اینجا

 

این هم عکس یوزارسیف بدون ریش و سیبیل

 

 

قلبون همتون . بای

 


+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم آبان 1387ساعت 14:25
توسط روشنک موضوع: |
 

سلااااااااااااااااااااااااااام

 

چطوریــــــــــــــــــــــــــــن؟ خوفیـــــــــــــــــــــــــــن ؟

 

چه خبرا ؟ مدرسه ها چطوره ؟ کیف میکنین دیگه ؟ ( آره بابا حتما )

 

خوب از کجا شروع کنیم ؟

 

خوب از یه جا شروع می کنیم دیگه !

 

 ترازم تو  آزمون 26 مهر قلمچی شد 5039 خیلی بد شده . اشکال نداره جبران میکنم

  

چند روز پیش مسابقه طناب کشی داشتیم تو مدرسه . اول سوم ریاضی با سوم تجربی قرار بود مسابقه بدن بعدشم کلاس ما با کلاس دوم ریاضی . سوما آماده شدن وقتی سوت زدن از دو طرف کشیدن . یهو طناب پاره شد سوما نقش بر زمین شدن ! خیلــــــــــــــــــــــی باحال بود .

 

خلاصه که موند واسه یه روز دیگه .

 

 شنبه هفته پیش آمادگی دفاعی داشتیم . معلممونم وقتی داشت میومد تو کلاس یکی از بچه ها گفت : جمیعا صلوات !!!!

 

همین که پاشو گذاشت تو کلاس همه صلوات فرستادن . واااااااااااای ترکیده بودیم از خنده  

 

 

خودشم این معلممون که کلی واسه خودش  *خواهر بسیجی*  تشریف داره فامیل همون مغازه دارست که تو پست قبلی گفتم . همون که وجبمون میکرد . نمیدونم خواهرشه یا عمشه !؟

 

اون از اون اینم از این .

  

من عوض شورای دانش آموزی شدم.

 

یه روز که گفتن بیاین خودتون رو معرفی کنین همه رفتن جلو صف یه جز من !!

البته فکر نکنین که من اعتماد به نفس ندارما نه . من خدای اعتماد به نفسم !!

گفتم میرم جلو خودمو معرفی کنم میکرفون رو دستم نگرفته همه شروع میکنن به سوت زدن و دست زدن و موج مکزیکی و حرکات موزون و از اون طرف خبرنگارا و عکاسا از در و دیوار میریزن تو مدرسه ....

 واسه هم نرفتم  دیگه.!!

 

از یه طرف هم گفتم بذار فرصت رو بدیم به این جوونا من که اول و اخر رئیس شورا در میام . دیگه نیازی نیس خودم رو معرفی کنم!

 

نتیجه رای گیری هم که غیر از این نبود !

 

من طبق معمول الل بدل شدم !

 

 

کلی حرف دارم که بهتون بگم ولی همین که میخوام بنویسم یادم میره .

 

پس فیلا همین .

 

من اصلا وقت ندارم . واسه همین نمیتونم بخبرمتون . همگی ببخشین.

 

راستی تو این نظرسنجی که بلاگفا گذاشته *انتخاب برترین وبلاگها* دوستای وبلاگ نویس منو فراموش نکنینا .

 

 این عکس هم از بهرام رادان تو فیلم *چهار انگشتی*

 

 اینم همینجوری گذاشتم

نظر یادتون نره

 

بای

 


+ نوشته شده در سه شنبه هفتم آبان 1387ساعت 15:34
توسط روشنک موضوع: |
 

السلام علیک یبن الجوانان

 

بالاخره تونستم آپ کنم . ببخشید آخه خیلی درس دارم . هم کلاس زبان میرم هم کانون میرم .مدرسه هم که سر جاشه .

 

درسامون که زیاد شده قرار شده دوستم سحر هم کمکم کنه .بعضی وقتا هم اون آپ میکنه . اونم مثل ما یه نوجوونه ( البته این جا ما محدودیت سنی نداریم . شواهد نشون داده که بازدیدکنندگان وبلاگ از 7 سال گرفته تا 70 سال بلکه هم بیشتر )

 

 

 

برعکس خیلیا روز اول مدرسه خیلی عادی بود هیچ اتفاق خاصی نیفتاد به جزززز سوتی که من دادم !

 

دیدین از این دروازه ها( نمیدونم دروازست ؟ چیه ؟ ) از همینایی که گل و بلبل بهشون آویزونه و از زیرشون رد میشیم !!!! از همونا

 

خلاصه کلام که وقتی داشتیم میرفتیم تو کلاسامون از زیرش رد میشدیم و معاون پرورشیمونم داشت فیلبرداری میکرد از همون دروازه هه یه چیزه چوبی آویزون بود . همه قشنگ از زیرش رد میشدن و می رفتن

 

همین که من داشتم از زیرش رد میشدم ......!!!!! تــــــرق سرم خورد به اون چوبه . از اون ورم فیلم بر میدارن . آبروم رفت . پس فردا معلما میشینن نگاه میکنن هرهر میخندن (شایدم واسه دیدنی ها فرستادن )

 

 

و اما کلاسمون ( دوم تجربی ) .....

 

تو عمرم تو همچین کلاسی نیفتاده بودم . 36 نفریم تو یه کلاس .

 

از این 36 نفر من نفر آخر صفحه اول دفتر نمره ام . یعنی شماره 27 . حالا به خاطر چی اینو میگم؟

از همون روز اول مدرسه هر معلمی میاد تو کلاس میگه روشنک بیا جلو . آخه کی نفر آخر صفحه اول دفتر نمره رو صدا میکنه برا درس  ؟؟؟

 

اون روز معلم دین و زندگیمون اومده تو کلاس میگه داوطلب نداریم ؟ نمیدونم چی شد یهو همه رفتن زیر میز!! شاید مدادشون افتاده بود اون زیر . معلممون ( یا همون دبیر شما ) گفت باشه خودم صدا میکنم . روشنک بیا جلو .!!!!!!!! آدم اینقده بدشانس !!!!! ( البته من بلد بودما 20 شدم )

 

انقد بدم میاد از شاگردای کلاسمووووون . خیــــلی بدم میاد . خیــــــــــــــــلی

 

وای مخصوصا وقتی این دخترای خپل و چاق که تو یه دستشون نونه تو اون یکی دستشون شیره و دهنشونم که  داره کار میکنه ,   میشینن از سیاوش خیرابی و محسن افشانی حرف میزنن من آتیش میگیرم . دوتا عکس از مجله در آوردن دوتا حرف هم توش خوندن احساس میکنن جیک و پوک زندگیشون رو میدونن . همچیــــن قربون صدقه سیاوش و محسن میرن که اگه اونا میدونستن همچین کسایی قراره ازشون حرف بزنن عمرا که بازیگر میشدن .

( تنها کاری که تو این مواقع میتونم انجام بدم اینه که آرامش خودم رو حفظ کنم . )

 

 

دیــــــــــــگه .....؟

 

 

آهاااااااان !  اون روز زبان داشتیم . معلممون پرسید بچه ها همه یاد گرفتین ؟ بعضیا یواش گفتن بله . من و سحر هم اون پشت ( ما همیشه ردیف آخر میشینیم 2تایی تنهاییی) داشتیم یواش میگفتیم نخــــــــــــــــیر

که یهو سحر صداش بلند شد گفت : نـــــــــــــــــــــــــــــــــــخـــــــــیــــــــــر

 

بچه ها کلی خندیدن.

 

 

از اون بدتر . زنگ زیست  من بیکار نشسته بودم ( دیگه معلومه بیکار بودم دیگه . منو صدا کرده بود برا درس ) بعد با خودم گفتم بذار ببینم میتونم سوت بزنم یا نه ؟ همین که میخواستم امتحان کنم یهو صداش بلند در اومد . اصلا انتظار نداشتم صداش اون جوری بشه . بچه ها همشون برگشتن عقب ببینن کیه . منم قاطی اونا شدم و تو صورت ابنو اون نگاه کردم که مثلا کی بود .

 

توجه توجه !

 

من الان خیلی وقته که دارم دنبال یه آهنگ میگردم .

 

آهنگ * تعبیر * امیر ملایی . انقده قشنـــــــــــــگ میـــــخونــــــــه . اصلا تو اینترنت اسمشم نیست .

خواهش میکنم اگه تو وبی چیزی دیدین بگین . یا حداقل بذارین تو وبتون واسه دانلود . آخه خیـــــــلی قشنگه!

 

 

* هر لحظه که تو نیستی برام مثله یه ساله     روزای با تو بودن انگار فقط  خیاله *

* این دل صاف و ساده م  با نبض تو میزنه   با تو نفس میکشه از غم تو میشکنه از غم تو میشکنه *

* تعبیر خواب گریه یعنی رسیدن به تو        یعنی تموم غصه یعنی که دیدن تو یعنی که دیدن تو *

 

 

خوب دیگه وقته رفته . ببخشید اگه سرتون رو درد آوردم . از دوستایی هم که جوابشون رو نتونستم بدم و لینکشون کنم معذرت میخوام . عوضش الان هم نظراتتون رو جواب دادم هم لینکتون کردم .

 

 

بازم مثل همیشه نظر یادتون نره .

 

 

بااااااااای تا هااااااااای

 

  


+ نوشته شده در جمعه نوزدهم مهر 1387ساعت 4:46
توسط روشنک موضوع: |
 

سلااااااام

 

فرا رسیدن ماه مبارک مهر را بر تمام هموطنان غیور و مسلمان ایرانی تبریک وتسلیت عرض می نمایم .

میدانم و با زرس قاطع اعلام میدارم که دانش آموزان و نبوغان جمهوری اسلامی ایران با چشمانی پف آلود و با دهانی  سرشار از بوی خوش حاصل از روزه داری وارد سنگر های علم و دانش خواهند شد و خود را برای طی کشیدن پله های ترقی آماده خواهند ساخت .

 با تشکر : ؟؟؟؟؟؟

 

(خلاصه که همه چی قاطی شد )

 

امسال ما یه خورده با سالای قبل فرق داره . چرا ؟ خوب مطلب داره .

 

اونیفرم ما سرمه ایه  یعنی همون اونیفرم پارسال .

 

اون موقع که قرار بود بریم مانتو بگیریم من زنگ زدم سحر ( دوستمه ) بهش گفتم مانتو میگیری؟

 

این جا رو گوش کـــــــن

 

گفت رفتم مغازه دیدم مانتوهاشون بالاشون تنگه پایین شونم دامن !!!!!!!!!!!!!!!!

 

تازه وقتی میری بپوشی فروشنده میگه بیا بیرون ببینمت !!!!!!!!!!

 

حالا وقتی هم میایم بیرون شروع میکنه وجب میکنه!!!!!!!!!!!

 

اونم پیشه زنش . برگشته بود به سحر گفته بود منم مثل داداشه شما

 

( من مامانم هم تا حالا وجبم نکرده )

 

حالا گذشته از وجب و اینا چند شماره میذاره رو اون شماره ای که ما میپوشیم ( با عرض پوزش گونی ) .

 

بعدشم میگه من مسئولم .

 

ما هم که عمرا  از این لباسا تنمون کنیم . خلاصه با بچه ها قرار گذاشتین مانتو نگیریم . من و سحر که نگرفتیم . فاطی هم که از یه مغازه دیگه گرفته. رقیه هم که دوخته. نوشین رو هم  خبر ندارم

( بهانه ای بود برای معرفی دوستان )

 

خلاصه که مانتوها موند رو دستشون .

 

راستـــــــــــــــــــــی مثل هیچکس رو می بینین . آخــــــی محمدحسن از همه بهتره ( جواد عزتی ).

مهران رجبی هم که دیگه مثل همیشه عالیه . داداشی و محمد امیر و ..... هم که دیگه گل کاشتن .

 

این روزا یه خورده دچار اختلال شدم ( در واقع میشم مختل ) . با این وضعی که سر ساعتا آوردن دیگه شب و روزمون معلوم نیست .

 

آهان لوک خوش شانس رو دیدین ؟؟؟ هرجایی که میگه *احمق نادون * یا یه همچین چیزی صداش قطع میشه !!!!!!

 

 

کانون خانواده رو خوندین . من که همیشه میگیرم . شونصد تا ازش دارم .

تو شماره جدید یه خبری نوشته حالا من خلاصش میکنم .

یه خونواده ای مثل اینکه مهمون داشتن برای این که پذیرایی شون عالی باشه تو غذا درست کردن دست به یه ابتکاری میزنن. بعد اینکه مهمونا میخورنش روانه بیمارستان میشن . حالا چه غذایی بوده  بهتون میگم .

مواد لازم برای روانه کردن مهمانان به بیمارستان :

 

1 . مقدار قابل توجهی روده ی سگ

2 . کاکتوس

3 . پنیر درست شده از چربی خوک مبتلا به هاری

4 . کرم های موجود روی زخم همسترهای خانگی

5 . یه چاشنی تند از شیره تن زنبور به اضافه عسل جوشیده با فلفل تند و قرمز  

 

غذای شما آماده است .

 

 

راستی من قالب میخواااااااااااااااااااااااااااااااام . از این قالب خوشم نمیاد .

یه قالب برام پیدا کنین  دیـگه ـه ـه ـه ـه ـه ـه ـه ـه ـه

 

خوب دیگه تا چند ساعت دیگه میرم مدرسه .

 

قابل توجه دوستانی که میگفتن نخود سیاه وجود نداره

اتفاقا خیلی هم وجود داره  . تازه خیلی هم خوشمزست . شاید برای بعضیا باور نکردنی باشه . چون من خودم به چند نفر که قبول نداشتن نشون دادم . ولی بازم باور نمیکردن 

 

 

 

فعلا بااااااااای.


 ویریش ( ویریش یعمی ویرایش )  :

ته وبلاگ یه چت روم هست برین ببینین . خیلی قشنگه

به وبلاگ هفت هنر هم سر بزنید . قسمت گریم ها عکس کیوان هست که اصلا نمیشه تشخیص داد

http://www.hafthonar.blogfa.com/

 

کیوان وبلاگش رو آپ کرده



+ نوشته شده در سه شنبه دوم مهر 1387ساعت 5:20
توسط روشنک موضوع: |
 

سلام  سلام سلام سلام

 

خوبیـــــن ؟ خوشیــــــن ؟

 

راستش رو بخواین موضوع پیدا نمی کردم  بعد  گفتم همینجوری آپ کنم دیـــــــه !

 

 

فیلمای ماه رمضون رو هم میبینید دیگه ؟ من هر سه تاشون رو میبینم . خیلی قشنگه .

 

 

خیلی هاتون پرسیده بودین که چرا محسن هی می گفت رووووشنک ؟ نمیدونم  شاید اینم یکی از شیطنت هاش بوده .

 

یه سوال خیلی مهم که خواهش میکنم جوابم رو بدین :

 

 کدوماتون اعتقاد دارین که نخود سیاه وجود نداره ؟؟؟؟؟؟؟؟جوابتون رو بدین خواهش میکنم

 

 راستیییییییییییییییییی میدونستین برای هر بچه ای که میاد تو برنامه فیتیله ۵۰ هزار تومن میگیرن ؟

 

تایید نظر رو برداشتم . می خوام که با نظراتتون بترکونین . اگه کاری با خودم دارین به صورت خصوصی بذارین.من هر دفعه که نظراتتون رو چک می کنم یه نظر خودم میذارم و اطلاع میدم .

 

ببخشید این دفعه نمیتونم عکس بذارم . چون وبم قاطیده .  بعضی عکسا غیب شدن بعضیام که اصلا نشون نمیدن  

جواب بعضی نظرات رو همون پایین شون دادم .

 

 اگه یادم رفته که لینکتون کنم ببخشید . اگه یه بار دیگه بگین من ممنون میشم

 

 روشنک جون ( همون که تو بوم سفیده . خواستم اشتباه نشه آخه ما یه روشنک دیگه داریم اینجا ) یه سوال داشتم !؟ تو همونی هستی که میومدی وبلاگ havadarane-mk  ؟؟

 

 

پ/ن 1 :  با زنگ زدن کیوان ساکت اف به برنامه بوم سفید و همچنین سوتی که با زور خواستن جمش کنن نشون دادن که ایرانیان داخل کشور واقعا نمی تونن برنامه های ماهواره رو ببینن .

 

پ/ن 2 :  مطالب این وبلاگ کاملا شخصیه .

 

پ/ن 3 :  نظر یادتون نره .

 

 

باااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای تا هاااااااااااااااااااااااااااااااااااااای .

 

 

Seni yildizlara benzetiyorum onlar kadar guzelsin ama aranizda tek fark var onlar milyonlarca sen birtanesin .

 


+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387ساعت 4:57
توسط روشنک موضوع: |

سلام

 

خوفین  سوشگلا ؟        

 

 

2 تا خبر خیلی مهم دارم کلا این آپم متفاوته   !؟

 

خبر اول :

 

 

یکشنبه شب من تو برنامه بوم سفید شرکتیدم . تو مسابقه جدول و برنده شدم . الان من دو تا جایزه برنده شدم . یکی تو مسابقه ایمیلی یکی هم تو مسابقه تلفنی . 

 

 ( حالا چی جوری شرکت کردم این یه مسئله شخصیه و نمیشه گفت . بالاخره ما هم یه کارایی بلدیم دیه )

 

 

وقتی داشتن ایمیل ها رو می خوندن من منتظر مونده بودم . داشتم صداشون رو از گوشی میشنیدم .

 

وقتی بخش بعدی رو اعلام کردن ( یعنی بخش مسابقه که قرار بود من توش شرکت کنم ) . من صداشون رو میشنیدم . یه بار  که داشتن می گفتن تو برو  این ور  تو  برو   اون ور   و ....

 

دو بار هم ارسیا ( فکر کردم ارسیا بود ) به محسن گفت : محسن شلوارت رو بکش بالا

 

هنوز بخش مسابقه شروع نشده بود که محسن گفت : اووووووووووووی . ای وای شروع نشده

 

فک کرده بود شروع شده بعد همشون خندیدن .

 

وقتی خودم رو معرفی کردم . ارسیا گفت : خانوم روشنک ایمیل هاتون رو دریافت میکنیمااااااااا

 

 

دیگه فک کن ببین من چه قد ایمیل فرستادم دیـــــــــــه

 

 

محسن هی اون وسط میگفت خانوم روووووووووووووشنک .

 

خلاصه برنده شدیم و ......

 

خبــــــــــــــــــــــــــــــر دوم :

 

سه شنبه شب ( فک کنم ) ساعت 11:30 من خوابیدم . حالا خوبه خوابم نمیومد .

 

خوابم برده بود که یهو دیدم همه ریختن تو حیاط . ساعت 12:30 بود  بیدار شدم گفتم چه خبره ؟ گفتن زلزله اومد

 

گفتم چرا منو بیدار نکردین ؟ ! مردم ریخته بودم تو پارکا اون وقت من می گفتم چرا منو بیدار نکردین ؟

 

زلزله پنج و دو دهم  ریشتر بوده من هیــــــــــــچی نفهمیدم .

 

 

همه متوجه زلزله شده بودنااااااااا من نمیدونم چرا اصلا احساس نکرده بودم . اااااه حالا کو تا زلزله بعدی . من میخوام بدونم چجوریه ؟

 

 

پـــــــــــس چــــــــی داااااااش . حواستون رو جم  کنین .  پنج و دو دهم  ریشتر واس من هیچی نی .

 

 

 

ادامه مطلب لیست عکسایی رو که دارم رو براتون گذاشتم از هر کدوم خوشتون اومد بگین براتون بذارم .

 

نظر زیاد بذارین . وگرنه ایشالا کـــــــــــــــــــــچــــــــــــل شین .

 

 

 ادامه مطلب عکس گذاشتم.

 

همین . با بای .

 

 

 

        همه دستا بالا دختر خانوما                                   دیگه بیاین وسط آخه آقا پسرا

       امشب نمیشه دیگه کسی بشینه                           با این آهنگ من آروم بگیره

 

 

اینم که آدرسش روش هست (محسن افشانی)

 


پ/ن : اگه نظراتتون زیاد باشه عکس های محسن افشانی و کیوان ساکت اف رو میذارم .

از همون روزای سلام بهار  و بوم سفید ( یادش بخیر )


ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه پانزدهم شهریور 1387ساعت 5:28
توسط روشنک موضوع: |

 

سلام  به کوچولو ها ,  متوسط ها ,   گنده ها ,   بی ریختا ,  با ریختا ,   خوشگل ها ,  بدگل ها ,   این وریا ,  اون وریا ,   به دنیا نیومده ها ,  به دنیا اومده ها ,    از دنیا رفته ها   و .......

 

از کوجا شروع کنیم ؟ ها ن؟؟؟؟؟ اصلا چیزی ندارم بگم که !!!!

 

 

 آهان رفته بودیم کلیسای سنت استپانوس . انقده خوش گذشــــــــــــت . خیـــــــلی.

 

 

 

از کنار رود ارس هم رد شدیم . عکسشو براتون گذاشتم . این جوری نگاش نکنینا هزار نفر بلکه هم بیشتر افتادن توش و مردشونم پیدا نشده . !!!! خیلی خطرناکه حســــن !

 

 

وااااااااااااااااااااااااای نمیدونین چی شد که ؟؟؟؟؟ اصلا بذارین از اول بگم همین الان که داشتم تو اینترنت ول می گشتم . اسم و فامیلم رو تو بلاگفا سرچ کردم تا ببینم اون وب من که برای مسابقه فرستاده بودم رو میاره یا نه آخه آدرسش رو فراموش کرده بودم . یهو دیدم اسم و فامیلم رو آورد اونم تو یه وب دیگه!!!!!!!!!!! بازش کردم دیدم نوشته اسامی برندگان ظهر ( برنامه بوم سفید ) . نگاه کردم دیدم اسم من جز برندگانه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! چرا من ندیدم ؟؟؟؟؟ آخه الان یه مدتیه که دیگه برقامون ظهر نمیره . من همه برنامه ها رو دیدم . وای یعنی من جز برنده هام ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟صبح ساعت 6 همه رو بیدار کردم واسه هر کدومشون دو بار گفتم .واسه دوستام اس زدم تک هم زدم( وای چقدر بی جنبه ) حالا وااااااااای وای وای وای وای وای

 

 ( اه اه بی جنبه )

راستی تو بوم سفید یه روشنک دیگه هم ایمیل میفرسته که فامیلش امیری هستش . از این جا بهش سلام میکنم . با این حساب  من تنها روشنکی  نیستم که براشون ایمیل میفرستم . چه عجب یکی هم اسم ما پیدا شد .

 

وااااااااااای راستی مهران رجبی رو دیدین شنبه هفته پیش اومده بود برنامه شبکه دو . ( احتمالا شما خواب بودین )

 

شبکه یک هم اومده بود .

 

دوباره شبکه دو اومده بود تو برنامه امشب . منو این جوری نگاه نکنینااااا من از طرفدارای پروپاقرص مهران رجبی ام .

 

آخه خیلی بانمکه ,  مهربونه ,  خودشو نمیگیره  ,  شوخه ,  یکه یکه ,  بیسته بیسته و .....

 

آقای رجبی ما خیلی ارادت داریم خدمتتون . تشریف بیارین وب ما . گذری نیم نگاهی نظری

 

 

ادامه مطلب براتون عکس گذاشتم . اولی مال همون رود ارسه که رفته بودیم ولی بقیه رو نمیگم کیان ؟ خودتون برین ببینین .

 

 

جون هرکسی دوست دارین نظر بذارین . زبونم مو در آورد .

 

دیر به دیر آپ میکنم چون نظرات کمه .

 

 

  *هر چی عشقه با نگینش هر چی خوبه بهترینش آسمونا با زمینش همشون فدای تو *

 

 

با بای .

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه پنجم شهریور 1387ساعت 4:57
توسط روشنک موضوع: |

 

سالام.

 

چی طورین ؟

 

روشنک هستم به قول بعضیا همین جوری هستم .

 

خبر خبر خبر ؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟

 

دوباره ایمیل منو تو بوم سفید خوندن !!!!!!!! باورتون میشه ؟ 

 

آخه میدونین چیه انتظار نداشتم بخونن حداقل اون موقع . آخه همون هفته ای که براشون ایمیل فرستادم  یکشنبه هفته بعدش خوندن . اصــــــــــــــــــــــــلا تو مخیل من  نمی گونجید .آخه  دفعه قبل که فرستادم 3 هفته بعدش خوندن . این دفعه روژین خوند .

 

چرا نظر نمیذارین ؟  ببینین من یه چیزی رو تو بیوگرافیم نگفتم من  نفرینم میگیره هااااااااااااااااااااااااا . آره

 

آهان رفته بودیم کوه و صحرا  اُ دشت و دریا . بعد من دیدم دخمل خالم داره می ذوقه که آی هوار من توپ پیدا کردم . چه ذوقـــــــــــــــی میکرد . گرفته بود تو دستش و باهاشون بازی میکردم  یه مشت بود کوچکولو بودن اینهو مروارید فقط رنگشون مشکی قهوه ای ( رنگه جدیده شما نمیشناسین ) بود .

فهمیدین چی بود دیگه ؟ نیفتاد ؟ بابا ..... گوسفند بود دیگه .

 

هر چه قدر بهش گفتیم بندازش زمین اَخه قبول نکرد . فکر میکرد میخوایم گولش بزنیم .

 

 

راستی حسینی رو دیدین ؟؟ اسمش یادم رفته !!!!! همون مجریه سیمرغ دیگه .عیدا میداد اون موقع هااااا

 

شبکه MITV , IRAN MUSIC , IRAN BEAUTY    نشونش میدن . مسابقه بزرگ شیطان . خیلی باحاله دیدین چجوری می رقصه ؟؟؟؟؟

 

اهان کلیپ ساسی مانکن رو دیدین ؟  * پارمیدا * خیلی قشنگه . من ساسی مانکن رو اونجوری ندیده بودم مگه موهاش فر نبود ؟ اونجا خیلی صافه !!!!!

 

اونی که با اسم محسن افشانی نظر داده الکیه ها .

 

نظر بذارید . کسی که بیشترین نظر رو بده  ......؟؟؟؟؟ هیچی براش دعا میکنیم . از این مهمتر ؟ 

 

عسک تارکان رو براتون گذاشتم . خواننده ترکیه هستش . تو ادامه مطلبه حتما ببینین . از دست ندینا .

 

 

بعد ............

 

همین .  دیگه یادم نمیاد .

 

 

*شکوفه های صورتی فدای مهربونیات *

*دارو ندارم یه دله اونم فدای خنده هات *

 

 

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم مرداد 1387ساعت 4:56
توسط روشنک موضوع: |
 

سلام .

خوفیــــــــــــــــــــــین ؟ چه اخبار ؟

جون هر کی دوست دارین نظر بذارین . اونم نه یکی نه دوتا 100000 تا ( ببخشید البته )

 

خوب ! چند تا برنامه بهتون معرفی می کنم خیلی قشنگن .

 

1 . بوم سفید . شنبه و یکشنبه . ظهر ساعت 12:30 شب ساعت 10 . از شبکه جام جم

مجری ها : آقای بوم  ( امین نبی اللهی ) . محسن افشانی . کیوان ساکت اف . ارسیا صنعتی . عباس غزالی . رژین کائنی .

 

2 . ترانه مادری ( اینو دیگه همه میشناسن ) هرشب به جز جمعه ها از شبکه 3 ساعت 11

 

3 . پرستوی مهاجر . از شبکه MITV  . مجری : زینب زمانی . اولا شنبه تا 2 شنبه از ساعت   . 5  . 5:30 میداد الان رو نمیدونم ولی حتما ببینین .

 

 

 

آهان . یه خاطره با مزه

دیروز کلاس زبان داشتیم . داشتیم در مورد استرس حرف میزدیم . چند تا  از بچه ها گفتن ما هیچ وقت استرس نداشتیم . بعد استادمون گفت : یعنی موقع خواستگاری هم استرس ندارین ؟؟؟؟؟ وای نمیدونین که تو کلاس بمب وا شد . مرده بودیم از خنده . یکی از بچه ها گفت تا حالا تجربه نکردیم ببینیم استرس داره یا نه ؟

من که خیلی خوشم اومد . کلی واسه خودمون قشیده بودیم .

 

 

آهان عسک سیاوش خیرابی رو خواسته بودین . چون بازیگر جدیده عسک ازش کم دارم که اونام تکرارین . تو همه وبلاگا گذاشتن .

این عسک رو خودم درستیدم . استفاده از این عسک با ذکر منبع ( اسم نویسنده و وبلاگ ) مجاز وزیتی ( می باشد ).

 

 

 

 

 

 

کچل بشه کسی که نظر نذاره .

 

هر کی میخواد با  اسم *روشنک / من و تو * بلینکه

 

باااااااای تا هااااااااای .


+ نوشته شده در شنبه نوزدهم مرداد 1387ساعت 16:16
توسط روشنک موضوع: |
 

ســـــــلام  ســـــــلام   ســـــــلام   ســـــــلام

 

 

خوبین ؟ خوشین ؟

 

 

وای وای واااااااااااااااااااااااای   حالا وای وای ( از ذوق زیادیه ) 

فهمیدین چـــــــــــی شد ؟ نه ؟ بابا ایمیل منو تو بوم سفید خوندن . اصلا باورم نمیشه . اصلا تو مخیل من نمیگونجه . باور کن !!!!!! ارسیا خوند . گفت : بچه ها گوش کنید خانوم روشنک از آلمان ( هان ؟ از کجا ؟ )

 

گفتن : سلام به همه بوم سفیدیا . آقا کیوان. آقا محسن. ارسیا خان . آقا عباس و خواهر گلم خانوم رژین . بابا شما با این برنامتون کولاک کردین . تو اخبار اعلام کردن که شنبه ها و یکشنبه ها ترافیک خیلی کاهش یافته و علتش رو برنامه بوم سفید اعلام کردن که دیگه کسی بیرون نمیره و میشینه بوم سفید میبینه .  ( بعد خندیدن و کیوان گفت البته به جز ما که برنامه اجرا میکنیم )  لطفا اسم من رو با رنگ قرمز رو بوم زیباتون بنویسین .

در شگفتم که سلام آغاز دیدار است ولی در نماز پایان است شاید به این معنی است که پایان نماز آغاز دیدار است .

 

بعد ارسیا اسم من رو با ماژیک قرمز رو بوم نوشت . زوم کرده بودن رو اسمم . وقتی مامانم اومد داشتم واسه خودم ذوق میکردم . وقتی برا مامانم تعریف کردم گفت حالا که این همه شارژ شدی بیا خونه رو تمیز کنیم .

جا داره از ارسیا خان و اداره برق اینا ( هر یکشنبه برقامون اون موقع میرفت )  تشکر کنم .  

 

من از یه چیزی سر در نمیارم  !!!!!!!!  آمار وبلاگ با تعداد نظرات همخونی نداره !!!!! هان ؟ تکلیف چیه؟

مگه غیر از اینه که نظر دادن نشانه شخصیت شماست ؟؟؟؟؟؟؟؟؟

بگذریم.......

 

 یه نفر به جمع خانواده 4 نفریمون اضافه شد .  و اون کسی نیست جز همستر کوچولوی من    :   pombi

 

یه خورده توضیح میدم در موردش ( برای اطلاعات بیشتر یه وبلاگ همستر تو پیوندا مراجعه کنید )

 

همستر چیست ؟ همستر موش نیست  ( واقعا توضیح زیبایی بود ) نه واقعا میگم بعضیا با دیدن همستر فکر میکنن که موشه در حالی که موش دم داره همستر یه کوچکولوشو داره . همستر غذا رو تو دهنش نگه میداره هر وقت گرسنش شد میخوره . در حالی که موش هرچی پیدا میکنه ( از کیسه برنج های تو آشپزخونه گرفته تا لحاف تشک ) رو میریزه تو شکمش . با دیدن همستر آدم دلش میخواد بگیره تو دستش و نازش کنه و غذا بده بهش ولی با دیدن موش تنها عکس العملی که تا کنون دیده شده این بوده که پریدن رو صندلی و جیـــــغ زدن .

 

 ( هیچ آدم عاقلی به اسب نمیگه الاغ )

 

خواهشن نطر بدین دیگه.آخه  از اونجایی که من پدر کارت اینترنت رو در آوردم  صبح بیدار میشم طرفای ساعت 4:30 ( آخه رایگانه )  بعد تا اونجایی که مغزم کشش داشته باشه و هی با کله نرم تو کامپوتر به وباتون سر میزنم و  لینکتون میکنم و نظراتتون رو میخونم و به وبای مورد علاقم سر میزنم و .............. آهان آپ هم میکنم .

 

 نتیجه ی اخلاقی علمی فرهنگی هنری : نظر بدین

 

آهان اینو گوش کنید خیلی باحاله

 

امروز کلاس زبان داشتیم استادمون رو وایت برد نوشت پرسپولیس 2  استقلال 0 . ( داشت یه چیزی رو توضیح میداد اینو مثال زد ) بعد یکی از بچه ها گفت : استاد مثل این که اشتباه نوشتین . استادمون گفت اِاِاِاِاِ راست میگی 2 رو پاک کرد نوشت 6 . یکی از بچه ها که پرسپولسیسی بود گفت حالا درست شد . بعدش همکلاسیامون گفتن استادمون گفت .... خلاصه یکی میگفت خونت قرمزه یکی میگفن رنگ آسمون آبیه و......

من و دوستم فاطمه نشسته بودیم تماشا میکردیم و تخمه میشکوندیم واسه خودمون و  می خندیدیم . بعد هی من میگفتم بچه ها یه موج مکزیکی برین.. حالا  1 .2. 3 بیا بالا موج مکزیکی رو . آهاااااااااان .  دیگه هیشکی صدای هیشکی رو نمیشنید . من اون وسط داشتم جو  سازی میکرم یهو میپردیم وسط میگفتم  باقری کیه ؟ نیکبخت کیه ؟ اِاِاِاِ اینی که گفتی یعنی چه ؟  قشیده بودیم از خنده . که یهو وقتمون تموم شد .

 

در اولین فرصت لینکتون میکنم و به وباتون سر میزنم . عسک هم میذارم .

 

ببخشید این همه طولانی شد . لطفا تو پست قبلی نظر بدین . میسی بابای .

 

 


+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت 14:53
توسط روشنک
 

به نام خداوند بخشنده ی مهربون سلام به همه شما بروبکس نوجوون

 خوبین ؟ خوشین ؟ چی کارا میکنین ؟ کیف میکنین با تعطیلات دیگه !!!!! نه ؟ ما که وقت سر خاروندن نداریم ( باور کن ) به جون خودم هر روز کلاس دارم ( البته به جز دو روز) .

این اولین آپم تو این وبلاگ هست . من دو ساله که وبلاگ مینویسم البته نه به صورت خیلی حرفه ای . این وبم بازمانده ی همه اوناست . چون همه رو حذف کردم . اگه عکسی از بازیگری میخواین بگین من شونصد تا دارم براتون میزارم

یه بیوگرافی از خودم میزارم تا بدونین چــــــــــــی جوریام:

اسم : روشنک

سن :15

تولد : 11 خرداد

رشته : تجربی ( خانوم دکتر )

ورزش رو دوست دارم . 5 سال شطرنج کار کردم ولی دیگه ولش کردم الان هم بدمینتون کار میکنم ( نه به صورت حرفه ای ) .

خصوصبات اخلاقیم : خیلی احساساتی ام . خیلی زود گریه میکنم وقتی یه صحنه ناراحت کننده میبینم میزنم زیر گریه . بعضی وقتا ( شاید هم بیشتر وقتا ) لجبازم .

جنبه شوخی دارم .

دوستام رو دوست دارم . رازدارم . همیشه از دوستام طرفداری میکنم ( خیلی روشون تعصب دارم ) .

از بازیگرای زن گلشیفته فراهانی و از بین بازیگرای مرد بهرام رادان رو دوست دارم.( در کل فیلم سنتوری )

از حیوونا همستر و خرگوش رو خیلی دوست دارم . خودم هم سه تا لاک پشت دارم که یکیشو که اندازه کف دسته خریدم . دوتای دیگش رو خودم شکارشون کردم که به اندازه ی یه قابلمه هستن .

از خواننده ها : شکیرا . تارکان . رضایا . حسین استیری . محسن غلامی و سامان شاکری

از رپرا : هیچکس . تهی . تتلو . محسن ( تی اچ ) . 2 اف ام ( ببخشید فارسی نوشتم )

از کوکو سبزی و حلزون و قورباغه متنفرم .

رز قرمز رو خیلی دوست دارم

از کتابایی که خوندم رمان گوی سیاه رو خیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلی دوست دارم ( به شما هم پیشنهاد میکنم بخونین )

بعد .............................

دیگه یادم نمی یاد .همین

خیال نکن که بی خیال از تو و روزگارتم به فکرتم به یادتم زنده به انتظارتم .

 

 

بای تا های

 


+ نوشته شده در دوشنبه هفتم مرداد 1387ساعت 17:55
توسط روشنک موضوع: |

roshanak-blue

روشنک

roshanak-blue

http://roshanak-blue.blogfa.com

من و تو

من و تو

من و تو

هرچی عشقه با نگینش
هرچی خوبه بهترینش
آسمونا با زمینش
همشون فدایه تو

من روشنک هستم 15 ساله . امیدوارم از این وبلاگ و مطالبش خوشتون بیاد.


زندگی یعنی همین که من و تو همینجوری همدیگه رو پیدا کنیم.


........ welcome dear

من و تو

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog